داستانهای مرموز 2

 

 داستانهای شگفت انگیز  قسمت دوم 2

تا اونجا پیش رفتیم که طی جریانی که در قسمت اول گفتم من به واضح صدای خروسی که اسم منو صدا می زد روبرو شدم این جریان واسه من تازگی داشتو بعد از اون   توی خواب و بیداری گاه گاهی با این موجودات مرموز ارتباط برقرار می کردم مثلاً یه وقتی نمی دونم خواب بودم یا بیدار سه تا از این موجودات و دیدم یه جورایی اومده بودن منو اذیت کنن طبقه دوم خونه بودم پایین پله ها وایساده بودن و جرعت بالا اومدنو نداشتن ومنم می ترسیدم و مطمئن بودم دارن یه کارایی می کنن منو اذیت کنن

بعد از یه مدت کارگاه تولیدی که بعضی وقتا شب کار وای می ایستادم کارم ساعت 3  صبح تموم شد اومدم دراز کشیدم و چون تنها هم بودم سریع خوابم برد بعد از نیم ساعت یهو با صدایی عجیبی بیدار شدم  باز همون حسه که جو سنگینی هم هست رو احساس کردم حس می کردم به غیر از من تو کارگاه کسی دیگه داره نفس میکشه برقا رو روشن کردم وارسی کردم چیزی نبود خاموشی زدم اومدم دراز کشیدم این دفعه دیگه خوابم نمی برد تو عالم خلثه بودم یهو چرخ خیاطی ( مادگی ) شروع به کارکردن کرد چراغش روشن شده بود و همینجوری داشت کار می کرد از ترس سرم و کردم زیر پتو صدا می اومد ولی من توجه نمیکردم تا صدا افتاد و منم خوابم برد صبح که از خواب بیدار شدم بدون اختیار رفتم به طرف چرخ و یه نگاهی بهش کردم شاید اتصالی کرده باشه و اتفاق دیشب کار برق باشه ولی باورتون نمی شه  منم باورم نمی شد هی اینور و اونور چرخ و نگاه کردم چرخ اصلا تو برق نبود شوکه شده بودم بعد از اومدن بچه ها داستان و براشون تعریف کردم با ورشون نمی شد ولی یکی از بچه ها که قدیمی هم بود گفت این ساختمون و آلمانی ها ساختن و من هم شنیدم تو این پاساژ یه روح سرگردون همه رو اذیت می کرده و چندین ساله هیچ خبری ازش نیست ولی من اصلا تو ذهنم نمی رفت که یه روح بتونه یه دستگاهی که با برق کار میکنه رو راه بندازه تازه اونم تو برق نباشه چند روز ی گذشت و یه مرد با لباسهای پاره پره اومد و کمک خواست یه مقدار صدقه یه جایی داشتم دادم بهش و رفت بعد از چند ثانیه برگشت و شروع کرد با من سر صحبت و باز کردن که تو باید حتماً پیش یه دعا نویس بری چون تو دعا داری و از این حرفا منم زیاد پی گیر  نشدم تا اینکه :

ممنون ازتون که داستانو دنبال می کنید انشاالله بقیه داستانهای مرموز بمونه تو صفحه بعد

محمود 12/5/94

/ 0 نظر / 32 بازدید