سلسله ازندریانیان
.هر طرف باخدم اورگم یانده کباب اولده دادا /// غصه داغ لرده داغلمز بو غمم ده شهریار ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: شهریار - ٢۸ آذر ۱۳٩٠

مراسم تُخ تُخ :

از مراسمی که در شب عید برگزار می شده و هنوز هم کم وبیش به قوت خود باقی است تخ تخی است . جوانان روستا در شب عید بر پشت بام ها رفته و پارچه ایی که معمولا چادر خانم ها است را از پشت بام خانه اهالی طوری آویزان می کنند که جلو درب ورودی خانه باشد  و از اهل خانه طلب عیدی که معمولا سکه یا تخم مرغ رنگی است می کنند سپس اهل خانه عیدی را به چادر گره زده  و چادر را به علامت بستن عیدی کمی تکان می دهند و چادر بالا کشیده می شود  . البته در گذشته چادر از سوراخی که روی پشت بام بوده(پاجه ) و جهت تهویه خانه از آن استفاده می شده آویزان می شده . این مراسم در اصطلاح تخ تخی نام دارد .  

 شیر واره :

از رسومی که در حال حاضر هیچ رد پایی از آن بر جایی نمانده و شاید کمتر کسی هم به یاد آن باشد همین شیر وره است .

شاید برخی بپرسند شیر وره چیست ؟

در گذشته به علت اینکه کلیه لبنیات مصرفی به صورت محلی تهیه می شد و همچنین با توجه به نژاد گاو های محلی مقدار شیر هر خانوار کم بود  هر چند خانوار که معمولا همسایه ها بودند اقدام به جمع آوری شیر یکدیگر می کردند و این کار ۳ روز تا یک هفته تکرار می شد یعنی در این مدت  کلیه شیر ها را یک خانوار جمع آوری می کرد و همه اعضا موظف بودند به موقع یعنی صبح زود و غروب شیر ها را تحویل دهند و بعد از اتمام مدت تعین شده نوبت به خانوار بعدی می رسید و این سیکل تکرار می شد . البته مقدار شیری که هر فرد از اعضا  در این مدت به فرد جمع کننده شیر  می داد توسط پیمانه ایی به نام اوگردان یاد داشت می شد و این فرد  موظف بود در دوره های بعدی  آن را  به اعضا برگرداند . 

به این عمل در اصطلاح شیر وره می گفتند . 

 

 

پخت نان :

 مقدمه :

متاسفانه با ورود فرهنگ شهرنشینی  در روستا خیلی از مراسم و آداب از یاد و خاطره ها فراموش شده اند از آن جمله می توان به مراسم پخت نان اشاره نمود .

دیگر در روستا خبری از تنورهایی که با ملاتی از گل و موی بز ساخته می شد نیست .

دیگر از بوی  دود تنور که هنگام صبح قبل از طلوع آفتاب به مشام می خورد و انسان  را از خواب بیدار می کرد  خبری نیست .

دیگر از بوی نان تازه که صبح گاهان مشام  را  نوازش می کرد و بوی نان سوخته که انسان را از خواب ناز صبح گاهی بیدار می کرد خبری نیست .

دیگر از نان اول تنوری – گرده – فتیر – تنکه و ... خبری نیست .

دیگر خبری از خاله خدیجه ها  ها نیست تا  تنوری  از گل بسازد .

باید حسرت آن روزها را خورد .

 

  مقدمات پخت نان :

 

برای پخت نان در ابتدا  یک روز قبل یلا نصف شب  خمیر را تهیه می کردند و به مدت  ده تا دوازده ساعت می گذشت تا خمیر عمل بیاید لذا جهت تهیه خمیر سفره  آردی  بود با لانجین و مایه خمیر .

مایه خمیر معمولا مقداری از خمیری بود که سری قبل با آن نان پخته بودند و آن را لای سفره آرد نگهداری میکردند تا ترشیده  شود و به عنوان مخمر  در خمیر بعدی استفاده شود ( کاری که آلان جوش شیرین می کند اما آن کجا و ....)

لانجین ظرفی سفالین و بزرگ  بود که داخل آن خمیر می کردند .

سفره آرد هم  سفره ایی بود که داخل آن  مقداری آرد وجود داشت و در زمان تهیه خمیر و پخت نان پهن می شد تا برکات خدا بر زمین نریزد  .

 

تهیه خمیر :

 مقداری  آب داخل لانجین ریخته می شد و مایع خمیر داخل آن حل می شد و بعد از آن آرد را داخل آن می ریختند و یک نفر آنرا ورز می داد تا ورز بیاید  بعد از عمل آمدن آنرا به مدت حد اکثر دوازده ساعت به حال خود رها می کردند تا خمیر عمل بیاید .

 جهت پخت نان باید تنور گرم می شد لذا در سحرگاه  در داخل تنور  آتش روشن می کردند و هیزم ها معمولا چوب و بته بود یا تاپاله وهیمه (بته خار و خاشاکی بود که از کوه می آوردند وتاپاله و هیمه از فضولات گاو و گوسفند تهیه می شد .)

بعد از گرم شدن تنور و عمل آمدن خمیر وسایل پخت نان  دور تنور چیده می شد که عبارت بودند از :

1: سفره آرد

2: تخته خانه ( وسیله ایی که روی آن  خمیر را پهن می کردند)

3: تیر خمیر پهن کنی ( وردنه )

4: ناون کوچک و بزرگ ( جهت زدن نان به تنور)

5: سیخ – آتش کش – انبر

6: در بازنه ( بازنه سوراخی است جهت  ورود هوا به تنور که موقع پخت نان وسیله ایی به نام  در بازنه  بسته می شد تا زغالهای  تنور دیرتر به خاکستر تبدیل شوند .)

بعد تهیه لوازم تعدادی از خانم های محل جمع می شدند و با کمک همدیگر شروع به پخت نان می کردند و معمولا نان مصرفی یک ماه پخته می شد .

از باشکوه ترین این مراسم  پخت نان شب عید بود که که معمولا انواع نان ها از قبیل گرده - فتیر - نون شیرین و ... پخته می شد .

 

 

ترغیب به تسریع در امور:

اگر کودک یا جوانی را برای رسانیدن پیغام و یا انجام کاری فوری می‌فرستادند به زمین تُف(آب دهان) کرده و می‌گفتند:«اگر دیر بیایی و این تُف خشک شود، کچل خواهی شد!» و معمولا کودک برای کچل نشدن و نشان دادن سرعت عمل، بر شتاب خود می‌افزود و زودتر بازمی‌گشت.

 

قرار دادن سنگ بین شاخه های درختان :

یکی دیگر از رسومی که از دیر باز در ازندریان  وجود داشت قرار دادن سنگ بین شاخه های درختان میوه است.

ازندریانی های قدیم  اعتقاد دارند که اگر در فصل زمستان بین شاخه های پایینی درختان سنگ قرار دهند موجب سنگینی درخت شده و این امر موجب بارور شدن آن در فصل بهار می شود. با توجه به دیرینه بودن این اعتقاد ولی همچنان در بین اهالی رواج دارد

 پای سبک

 

اهالی ازندریان  اعتقاد بر این دارند اگر نوزادی در هنگام سپیده دم به دنیا بیاید موجب برکت است لذا رسم بر این است که اگر فردی کاری را شروع میکند مثلا  دار کردن قالی یا شروع به پخت نان و ... انتظار دارند این فرد در ابتدای شروع کار به آنجا برود و موجب برکت در آن کار شود و یا در برخی مواقع این فرد را به ان محل دعوت میکنند .که اصطلاحا می گویند فلان شخص پای سبکی دارد .

 

 

جشن خرمن (کوکوله)

 

جشن خرمن زمانی برگزار می شود که محصولات در حال برداشت است . در این زمان با برداشت محصولات معمولا دهقان ها  شادمانی خاصی دارند و با این شادمانی به محل خرمن جا رفته  و از صاحب خرمن درخواست می کنند مقداری از محصول را به صورت پاداش به آنها بدهد که اصطلاحا کوکوله می گویند صاحب خرمن نیز با شادمانی خاصی مقداری از آن را که حدود ۲ تا ۳ کیلو می باشد به او می دهد و او نیز به همراه بچه های دیگر با پول یا کالایی که از فروش یا معامله آن به دست آورده اند جشن می گیرند .

اعتقاد بر این است که این عمل موجب برکت محصولات می شود.

 

ختنه کردن کودکان :

یکی از کارهای دلاک ها در ازندریان قدیم  ختنه‏کردن اطفال بود. برای این کار ابتدا شخصی، کودک را محکم در بغل می‏گرفت و دلّاک با گفتن جمله‏ای مثل :( به کلاغ نگاه کن ). نظر کودک را به جایی دیگر جلب می‏کرد و سپس به سرعت به کمک ابزارهای بُرنده‏ای که در کیفش قرار داشت کودک را ختنه می‏کرد و در محل زخم، پنبه‏ای نیم‏سوخته قرار می‏داد و آن را می‏بست. در این هنگام جشن و شادی در خانه آغاز می‏شد، دلّاک لُنگ و یا پارچه‏ای را که قبلاً به صورت دامن دوخته شده بود به کودک می‏پوشانید و معمولا کودک را از خوردن آب سرد منع می‏نمود. این کار در ازندریان توسط فردی به نام شعبان دلاک انجام می شده .

 


نویسنده: شهریار - ۱٧ آبان ۱۳٩٠

رسوم  از یاد رفته در شهر ازندریان

×××××××××××××××××××××××××××××××××××× 

با سلام قراره یه سری از آداب و رسومی که در این شهر  از بین رفته رو واستون بگم امیدوارم خوشتون بیاد  

در روزگاران نه چندان قدیم آب آشامیدنی و استحمام و آبیاری  مردم ازندریان از ارتفاعات الوند سرازیر شده و بعد از گذشتن ازچندین  روستا و جنگل به این شهر می رسیده قسمتی از این آب برای حمام حاج سلطانعلی لوله کشی شده بود و بقیه هم برای آبیاری باغات و مزارع استفاده می گردید ولی برای آب آشامیدنی که از قنات بسیار بزرگی که کنده  شده بود  استفاده میشد و برای دسترسی بهتر به چند محله روستا این آب تقسیم بندی و برای هر محله لوله کشی شده بودکه به آن به زبان محلی کریز گفته می شد .

 تا جایی که یادم می آد چند تااز این خروجی ها در چند محله وجود داشتند که مردم محل از آن برای آشامیدن استفاده می کردند * یکی از این محله ها محله بالاست که در حال حاضر هم بعد از گذشت چندین سال آب این کریز  در جریان می باشد ** یکی دیگر ازاین کریز ها در محله مسجد جامع و کنار این مسجد بود که برای این محل بسیار حائز اهمیت بود *** یکی دیگربه نام حاجی آباد که به نام همین منطقه است ودر کنار حمام حاج سلطانعلی می باشد وجود داشت **** یکی دیگر از این قنات هم در منار مسجد شیخ محمد آقا رضیئی که یکی از بانیان حفظ  ونگهداری  این قناتها بود وجود داشت .

.غروب که می شد زن و بچه و دختر و پسر برای آوردن آب از این قنات ها جمع می شدند و برای پر کردن ظروف خود بل وشویی بپا می شد بیا و ببین و هر کی زورش و اعتبارش بیشتر بود زودتر ظرفش و پر می کرد و می رفت و دختر پسرای دم بخت هم برای هم ناز و کرشمه می اومدن و همدیگرو اونجا می دیدند تا جایی که ابیات زیادی در این باره سروده شده بود  مانند این شعر که دخترا می خوندن :

     

(  بولاق باشنده ، دورمه    ***       ( سر چشمه  نشین   

                 (   بولاقه  بولاندرمه         ***       (  چشمه را گل آلود نکن   

                         ( منه ، سنه،  ور مز  لر   ***      (  منو به تو  نخواهند داد   

                               ( قاش و گز دولاندرمه       ***      ( چشم و ابرو واسم تکون نده  

 

اما با احداث تصفیه خانه و منبع ذخیره  آب رسانی و لوله کشی  به منازل این قناتها به سرعت از بین رفته اند و یاد و خاطره آن در ذهن کسانی که دیده بودند مانده است.

 از بحت اصلی دور شدیم لای روبی و تمیز کردن مسیر حرکت آب که از دامنه کوه الوند می آمد و در فصل زمستان دچار مشکلاتی مثل مصدود شدن از بین رفتن و کنده شدن لوله ها و نهرهای آب و پر شدن قناتها  می شد با هماهنگی دو تن از  روحانیون فعال به نام حاج آقا لطیفی و شیخ محمد آقا از بلند گوی مسجد اعلام و برای لای روبی و تمیز کردن مسیر آب از مردم کمک می گرفتند فردای آن روز  پیر و جوان با در دست داشتن بیل و کلنگ و داس و خجره به طرف جنگل حرکت می کردند

این مراسم از زمانهای خیلی قدیم بین اهالی این روستا مرسوم بود به این ترتیب که در اواخر فروردین  ماه که زمینهای کشاورزی نیاز به آبیاری دارند اهالی به کمک و اتفاق یکدیگر از جایی که مسیر آب شروع میشد تا انتهای مسیر را که برگ و گل و لای داخل آنرا بسته بود با سلام و صلوات تمیز میکردند  

این کار یک شکرگذاری نیز محسوب میشد چون با اینکار مردم روستا با امید به برداشت محصول بیشتر از خداوند متعال به خاطر فراوانی آب روستا تشکر میکردند.    توی مسیر راه کلی شاخه و برگ و تنه درخت بود که توسط باد و  طوفان  شکسته شده بود و داخل جوی ها رو مسدود کرده بود که توسط اهالی جمع آوری  میشد  پیر مردها و افراد مسن برای روحیه دادن به جوانان و در رفتن خستگیشان خاطراتی زیبا را تعریف میکرد و تا انتهای مسیر همراه اهالی روستا به راه افتاد   

 

 

 

با تشکر شهریار  

پاییز 90

 

 

شهریار
غم غریبی و غربت بر نمی تابم ××××××به شهر خود روم و شهریار خود باشم .
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :