سلسله ازندریانیان
.هر طرف باخدم اورگم یانده کباب اولده دادا /// غصه داغ لرده داغلمز بو غمم ده شهریار ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: شهریار - ۱ بهمن ۱۳٩٠

بارش برف

برف نعمتی است بی پایان و بارش آن لطافتی است به زیبایی و سفیدی  دلهای همشهریان و دوستان  ازندریانی

 صبح زود از خونه بیرون اومدم برم سر کار 10 سانت برف رو ماشین نشسته بود  و بارش اونم ادامه داشت  . گفتم بی خیال شرکت بزن بریم زیر برف حالشو ببریم و نیم ساعتی  چرخیدم .

یاد برفهای قدیم شهر خودمون افتادم ، برفهای سنگین ، تعطیلی مدارس ، هیاهیوی جوانها برای گرفتن کبک  در کوههای دربند ، (ایوان قیه)  سرسره بازی بچه ها ، ریختن پشت بامها ، کرسی های داغ و خوردن ترخینه  مادرم در زمستان .دودگشهای بخاری های نفتی ، سر و صدای گنجشکها ،  و تله هایی که برای گنجشکها ترتیب می دادیم .درست کردن آدم برفی توی حیاط . دستکش های نخی کلاه های بافتنی ،  تمام این خاطرات در ذهنم عین یه فیلم تداعی می شد.. آه چه سخت است ...

 نیم ساعتی  زیر بارش برف پیاده راه رفتم رد پایم بر جا می ماند ، چه حالی !!! عشق کردم عشق ... اصلاً حال اینکه سر کار برم و نداشتم دوست داشتم قدم بزنم و فقط و فقط خاطرات کودکیمو به یاد بیارم  .  یقه  پالتوم و بالابردم و شالمو به گردنم پیچیدم .

 خاطرات مرور می شد و اشک چشمانم سرازیرشده بود  خوشحالم که سر پا هستم  خیلی ها نخواسته بودن سر پا باشم اما محکم قدم بر می داشتم  و عظمت خدا را می دیدم  .

  سر کار یک ساعت دیر رسیدم اما انگار از دوران کودکی بر گشته بودم خیلی خوشحالم سبک شدم سبک ، پشت پنجره شرکت  نشسته ام.

 پشت شیشه برف می بارد برف

در سکوت سینه ام شعری  

دانه اندوه می کارد ....

 محمود شهریار زمستان 90

 

شهریار
غم غریبی و غربت بر نمی تابم ××××××به شهر خود روم و شهریار خود باشم .
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :