سلسله ازندریانیان
.هر طرف باخدم اورگم یانده کباب اولده دادا /// غصه داغ لرده داغلمز بو غمم ده شهریار ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: شهریار - ٤ خرداد ۱۳٩٦

"درانتظار"غزلی ازمجیدابراهیمی ازندریانی جوشکار

 

ای سفرکردهء عاشق زسفربازبیا

ای علیزادهء ناطق زسفربازبیا

جان،عزیزا،پیش ٍپایِ توبهاران درره

غنچه واکرده شقایق ،توبه طنّازبیا

جان فدایت کنندهمه،چَشم براه ِدیدار

جانفدایان همه تانکرده پروازبیا

گریه هایِ منِ عاصی شده تادَمِ صبح

ای سَحَرراتودل انگیزتر،پُرازرازبیا

عقده ها دردلِ من مانده نگویم بکسی

ای توآگَه زدلم،محرمِ هررازبیا

عاقبت گریه بَراهِ تومراکورکند

ای تونورِدیده ای مُرشِد ومهنازبیا

برحنجره ام جان دهداوتاکه بگویم

من نامِ توبادوصدنعره وآوازبیا

هرچه گویندنشانه زظهورِتوفقط

یکی یاچندزِآن مانده شودابرازبیا

نامِ تووِردِزبانم شده ای جان،شها

توقبولم بنما،برمنِ سربازبیا

منِ"حدّاد"اگرخُفته وتوآمده ای

توبیادم شبی ازپنجره،دربازبیا

 

مجید ابراهیمی (جوشکار )

4/3/96

نویسنده: شهریار - ٢٦ دی ۱۳٩٥

بنام اهورای پاک 

روز جمعه24/10/95 یه روز خاص برای ازندریان و ازندریانی بود  پخش زنده یادواره شهدای ازندریان از شبکه پنج سیما به تلاش و کوشش همشهریان عزیزم و مهمترین عامل اعضای هیات مدیره موسسه الزهرا اگه اشتباه نکنم بود. من هم تونستم با مشغله زیادی که داشتم نظاره گر این برنامه که به صورت زنده از فرودگاه پخش می شد باشم خیلی ذوق کردم خوشحال شدم یا شایدم  یه جورایی اشکم سرازیر شد. خوب بود من به بانیان این مراسم و کسانی که عامل اصلی این حرکت بودم تبریک میگم فضای جامعه ما مخصوصاً ازندریان نیازمند اینگونه برنامه ها هست .امیدوارم در تمام مراحل موفق باشند و بتونن کارهای اینچنینی انجام بدهند

من به نوبه خودم از بانیان این مهم تشکر و قدردانی می کنم

محمود شهریار  

26/10/95

نویسنده: شهریار - ۱ دی ۱۳٩٥


شب چله در ازندریان 


شب چله،شب زایش خورشید و آغاز سال نومیترایی,آخرین شب پاییز و اولین شب زمستان
معمولا اهالی روستا به مهمانی می رفتند و با آجیل شب چله که تشکیل شده از کشمش،نخودچی،گندم شاه دونه،گردو،بادام و کدو حلوا ومهمتر از همه هندوانه دیم و... پذیرایی می شوند.مراسم شب یلدا یا شب چله همچون تمام نقاط ایران در ازندریان نیز برگزار می شود و با توجه به برگزاری ۵۰۰۰ ساله ی این مراسم در ایران،عمر برگزاری این مراسم در ازندریان نیز به درازای زمان سکونت در این محل است.آیین شب یلدا در این شهر از دیرباز در سه شب متوالی باعناوین شب" چله‌بزرگه"،"چله وسطی"وچله‌کوچیکه"برگزار می‌شده و خویشان و دوستان سفره‌ای از مهر را می‌گشودند و از هر دری سخنی می‌گفتند.یکی‌ازآیین‌های ویژه یلدا،دیدار بزرگان و سالخوردگان فامیل بوده‌است.در شب‌های چله افراد فامیل در همایشی صمیمی دور کرسی چوبی جمع می‌شدند و به قصه‌های بزرگترها گوش می‌دادند.زنان و دختران روستایی در گرگ و میش شب‌های چله در تکاپو و هیجانی خاص ملزومات غذا و تنقلات ویژه این شب را مهیا می‌کردند وبرای گذران ساعات خوش در کنار فامیل لحظه شماری می‌کردند.آنان درسینی‌های قدیمی مسی درفضای دوده‌گرفته آشپزخانه‌های قدیمی،انواع میوه و تنقلات به ویژه سیب،گندم بوداده همراه با شاه دانه،کدو حلوای پخته شده،چغندر پخته،انگور،تخمه نخودچی کشمش،و گردو بادام را مهیا می‌کردند.دراین شب استثنایی پس از صرف شام و خواندن دعای شکر درپایسفره،همگان در کنار هم،از شادی‌ها و غم‌ها،موفقیت‌ها،اعتقادات،امیدها و بیم‌هاشان می‌گفتند.بزرگترها و ریش سفیدان فامیل در این شب علاوه بر خواندن برخی از اشعار محلی و خاطرات و داستان‌های کهن ایران زمین را برای اعضای خانواده نقل می‌کردند.
در شب یلدا،بزرگترها با کودکان هم بازی می‌شدند،"پر یا پوچ"دزد بازی و ...از جمله بازیهایی است که در شب چله با مشارکت همه اعضای خانواده رواج داشت.این آیین تا ‪ حدود ۱۵ تا ۲۰ سال پیش به شکلی فرا گیر وجود داشت اما اکنون به ندرت می‌توان چنین جلوه‌هایی را به چشم دید.حضور کلیه اعضا خانواده و فامیل محیطی صمیمی ولذتبخش وخاطره انگیز را فراهم می کردو تک تک اعضاخانواده باید جمع می شدند وباهم بودن و شاد زیستن را تمرین میکردند و این رسوم باستانی ازندریانیان و ایرانیان که شاید بسیاری ازعزیزانی که با خواندن این متن به یاد آن روز ها می افتند در کنار یاد آوری سختی ها با حَسرت و حِسی لطیف از آن یاد کنند.
در این شب برای تازه عروسها و تازه دامادها چشم روشنی که شامل وسایل زندگی و تنقلاتی که در این شب میل می شود که در اصطلاح مردم ازندریان چله لخ (شب چله ای ) گفته می شود می بردند که این رسم کماکان در بین اکثر ساکنین این شهر مرسوم می باشد .

چار چار (چار چار) 
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک گفته می­شود.ازندریانیها معتقدند در این 8 روز، سوز و سرمای زمستان به اوج خود می­رسد و به همین خاطر بر روی این 8 روز تاکید شده و نام جداگانه­ای بر آنها نهاده می­شود. البته در ایران باستان نیز چهل روز از زمستان رفته معروف به جشن سده می باشد که شاید این مراسم و شادمانی چار چار ناقالی بر گرفته از آن است.

رفتن به مهمانی­های شبانه(اصطلاحاً، شب­نشینی) و خوردن شب چره :
از کارهای متداول اهالی ازندریان است. شب­نشینی در اواخر پاییز و فصل زمستان بیشتر صورت می­گیرد چرا که عموما در روستاها بعد از برداشت محصول در فصل پاییز، اوقات فراغت و بیکاری روستائیان آغاز شده و تا پایان زمستان ادامه پیدا می­کند.
خانواده­ها در شب­های بلند زمستان به دیدار اقوام، آشنایان و دوستان رفته و با صمیمیت و لذتی خاص به گفتگو می­پردازند. در این شب­نشینی­ها زنان در یک طرف کُرسی، کودکان در کنار هم و مردان خانواده نیز در طرف دیگر کرسی نشسته و با یکدیگر و یا به صورت جمعی گفتگو می­کنند. از همه چیز صحبت می­شود. گاهی فقط چند نفر از بزرگترها صحبت می­کنند و گاهی نیز بر سر موضوعی خاص، همه­ی حاضران از بزرگ و کوچک اظهارنظر می­نمایند؛ ولی معمولا یکی از مردان حاضر در مهمانی که باسوادتر و خوش­سخن­تر از سایرین است بیشتر از همه صحبت می­کند.
افراد ابتدا از کارهای روزانه خود صحبت می­کنند و در خلال آن، خاطراتی نیز از درگذشتگان و یا خاطرات سال­های قبل خود را بیان می­نمایند. بیان داستان­های افسانه­ای و یا حوادث تاریخی که ازندریانیها به آن مَتل می­گویند یکی از مهمترین مواردی است که در این مهمانی­ها صحبت می­شود. این داستان­ها که توسط بزرگترها و باسوادترهای محفل بیان می­شود معمولا بسیار جذاب و شیرین است و حین بیان آن سکوت مطلق بر جمع حاکم شده و همگی سراپا گوش می­شوند. 

شِوچِرَ :
از ضروریات شب­نشینی­ها در ازندریان ، تناول انواع و اقسام خوردنی­های لذت­بخش است که در فارسی به آن «شَب چَره» و در ازندریان «شِوچِرَ» می­گویند. ترتیب کار به صورت است که بعد از خوردن چای و کمی گفتگو ، زن میزبان به اندرونی رفته و با یک مَجْمَعه(مجمع) بزرگ که حاوی بشقاب­هایی از تنقلات رنگارنگ است وارد اتاق مهمانان می­شود و بشقاب­ها را به طرز مناسب بر روی کرسی و در مقابل مهمانان و سایر افراد قرار داده و با تعارف و اصرار از آن­ها درخواست می­کند که این تنقلات را میل کنند.
شِوچِرَ در ازندریان از خوردنی­های مختلف و گسترده­ای تشکیل شده این خوردنی­ها عبارتند از: مغز گردو، مغز بادام، مغز  هسته­ی زردآلو، ، شاهدانه، نخودچی، کشمش، برگه، آلو، سنجد، گندم بو داده، سیب، انگورو باسلق و ... . خانواده­هایی که وضع مالی بهتری دارند تنقلات دیگر همچون پسته، انواع تخمه و ... را نیز برای پذیرایی از مهمانان خود تهیه می­نمایند.


تقدیم به همه همشهریان ازندریانی.

خانه هایتان پر روزی. دلهایتان شاد شاد 
م.شهریار ازندریانی 

نویسنده: شهریار - ۱٢ مهر ۱۳٩٥

واقعه ی کربلا اتفاق می افتد ...

هرگاه ؛

دلت با دینت نباشد ،

 قدمت با قلمت نباشد ،

و عملت به قولت نباشد ...

آری بدون شک اتفاق می افتد ؛

هرگاه ... هرگاه ...و  هرلحظه  ...

 

دلتنگ محرمی هستم که هر سال در انتظارش می نشینم 

امسال فرق می کند.  در دلم عاشورایی دگر برپاست

نبود مادر در اولین فراق محرمش درد آور است 

غمگینم ! چقدر بر سکینه نبود پدرسخت گذشت 

چقدر بر حسین (ع) نبود مادر سخت گذشت 

چقدر سخت است کسی که در دلت نقش بسته و نمی توانی تا ابد لمسش کنی 

مادر دلتنگت شده ام دلتنگ وصالی که هر سال با محرم بین منو تو حاصل می شد 

 قسم می خورم امسال و هر سال به نیت تو عزاداری خواهم کرد 

بر سر و سینه خواهم زد 

و زجه خواهم کرد از قریبی امام حسین 

و بی کسی اهل بیتش 

اگر ثوابی حاصل شد همه نثار روح بلند جایگاه ابدی ات خواهد شد 

 

دلتنگت هستم می شنوی ...

 

محمود شهریار 11/7/95

اول محرم الحرام 1438 قمری 

 

و 



نویسنده: شهریار - ٢ خرداد ۱۳٩٥

ماه کامل شده است ، نیمه شعبان دیگری رسید و تو هنوز در پشت ابرهای دل انگیز غیبت منتظر دستور پروردگار بی همتایی

ای امید بخش تمام کاینات و تمام هستی ،ظهور تو تمام امید این خاکیان هبوط کرده  است چقدر انتظار سخت است .

دور بر اعیاد که می شد مادرم منتظر بود بچه هایش دور برش باشند .زنگ که می زدیم التماس می کرد و میگفت چرا نمی ایید من منتظرم شاید شما ها بیایید .الان فکرشو میکنم چقدر منتظر بود چقدر عاشقانه انتظار بچه هایش را می کشید حتی کسی هم که دور وبرش بود چند روز نمی دید خودش می رفت سر می زد ، به خدای دلش خیلی کوچیک بود شاید دل من هم مثل مادرم باشه کوچیکه خیلی کوچیک .

دوست داشتم الان بودی و من عید و بهت تبریک می گفتم شایدم الان اگه بودی روزه می گرفتی و هزار شاید دیگه....

مادرم عیدت مبارک می دونم شما هم اونجا عید گرفتین خوشحالین با پسرت نشستی و به تمام کارهای بیهوده ای که ما انجام می دیم می خندید

وای من چقدر انتظار ، غربت ، بی کسی ، تنهایی ، نبودن و ندیدین تو فرقی نمی کنه سخته سخت  خدای بزرگ من دارم یواش یواش جنون می گیرم خدایا چقدر سخته نبودن مادر ،ندیدین مادر ،حس نکردن مادر

چرا هر مطلبی رو می خام بنویسم ختم می شه به مادر واقعا نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

تو که از درد دلم آگاهی

تو که در سینه من یک آهی

توکه در خیال من در روئیا ، مثال پریان در ماهی

دیدگانم تو را بر سر خود پنداشتند

نیست جایی ، مگر تو خواهی

 

محمود شهریار

نیمه شعبان 1395

95/3/2

 

نویسنده: شهریار - ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥

گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

یادم میاد وقتی کوچیک بودم  زمین می خوردم یا یه بلایی سرم می اومد  بابام می گفت اشکال نداره بزرگ می شی یادت میره

بعد از 35 سال بزرگ که نشدیم هیچ ! خیلی از خاطره ها هم یا آوری شد

وقتی مادرم به رحمت خدا رفت  بابام دیگه حرفی واسه گفتن نداشت این مصیبت اینقدر بزرگ بود که حتی نمی تونست دلداریمون بده و بگه بزرگ میشی یادت میره

نبودن مادر تو زندگی اینقدر آزار دهندست که نه از یادمون میره نه دیگه می تونیم بزرگ بشیم یعنی یه جورایی آدم یتیم میشه تو هر سن و سالی که باشی

تو این روزپنجشنبه خدا رحمتت کنه مادر مهربانم

الهم صل علی محمد و آل محمد

خدا بیامرزه تمام اموات همشهریان عزیزم  رو

محمود شهریار 23/2/95

نویسنده: شهریار - ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥

مادر ،

تو نیستی و من همچنان یاوه می گویم

بهار بود  روز رفتن تو

روز شکفتن زمین

 نه !پاییز بود و اسمش بهار ،همین !!

هق هق ، خش خش

شکستن قلبهای ما

شاید که حضرت پاییز رسیده بود

سردی دستان تو و گرمی داغ ما

شاید رسیده بود فصل خزان ما

زمستان ، پاییز ،بهار

مرور فصل ها چقدر سخت است

شاید که بی تو فصلهای خدا جابجاشده است .

با تو  بهار بود ، فقط بهار ،تا ابد بهار

بی تو ،

حسی نمانده  که آید بهار .

 

محمود شهریار

اردیبهشت 95

 

نویسنده: شهریار - ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥

به نام نامی آفریننده بی همتا

 

پیشانیت را بوسیدم

 دستهای سرد و خسته ات را فشردم

و هراس این داشتم که نباشی !

سهم من از عشق مادر

سهم من از محبت بی پایان تو

و تمام آرزو هایی که با تو  معنی داشت ..

چقدر  کم ؟

چقدر زود ؟

دیگر هراسی ندارم جهان پایان یابد .

 

 

محمود شهریار

95/2/12

 

مطالب قدیمی تر »
شهریار
غم غریبی و غربت بر نمی تابم ××××××به شهر خود روم و شهریار خود باشم .
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :