سلسله ازندریانیان
.هر طرف باخدم اورگم یانده کباب اولده دادا /// غصه داغ لرده داغلمز بو غمم ده شهریار ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: شهریار - ۱٢ مهر ۱۳٩٥

واقعه ی کربلا اتفاق می افتد ...

هرگاه ؛

دلت با دینت نباشد ،

 قدمت با قلمت نباشد ،

و عملت به قولت نباشد ...

آری بدون شک اتفاق می افتد ؛

هرگاه ... هرگاه ...و  هرلحظه  ...

 

دلتنگ محرمی هستم که هر سال در انتظارش می نشینم 

امسال فرق می کند.  در دلم عاشورایی دگر برپاست

نبود مادر در اولین فراق محرمش درد آور است 

غمگینم ! چقدر بر سکینه نبود پدرسخت گذشت 

چقدر بر حسین (ع) نبود مادر سخت گذشت 

چقدر سخت است کسی که در دلت نقش بسته و نمی توانی تا ابد لمسش کنی 

مادر دلتنگت شده ام دلتنگ وصالی که هر سال با محرم بین منو تو حاصل می شد 

 قسم می خورم امسال و هر سال به نیت تو عزاداری خواهم کرد 

بر سر و سینه خواهم زد 

و زجه خواهم کرد از قریبی امام حسین 

و بی کسی اهل بیتش 

اگر ثوابی حاصل شد همه نثار روح بلند جایگاه ابدی ات خواهد شد 

 

دلتنگت هستم می شنوی ...

 

محمود شهریار 11/7/95

اول محرم الحرام 1438 قمری 

 

و 



نویسنده: شهریار - ٢ خرداد ۱۳٩٥

ماه کامل شده است ، نیمه شعبان دیگری رسید و تو هنوز در پشت ابرهای دل انگیز غیبت منتظر دستور پروردگار بی همتایی

ای امید بخش تمام کاینات و تمام هستی ،ظهور تو تمام امید این خاکیان هبوط کرده  است چقدر انتظار سخت است .

دور بر اعیاد که می شد مادرم منتظر بود بچه هایش دور برش باشند .زنگ که می زدیم التماس می کرد و میگفت چرا نمی ایید من منتظرم شاید شما ها بیایید .الان فکرشو میکنم چقدر منتظر بود چقدر عاشقانه انتظار بچه هایش را می کشید حتی کسی هم که دور وبرش بود چند روز نمی دید خودش می رفت سر می زد ، به خدای دلش خیلی کوچیک بود شاید دل من هم مثل مادرم باشه کوچیکه خیلی کوچیک .

دوست داشتم الان بودی و من عید و بهت تبریک می گفتم شایدم الان اگه بودی روزه می گرفتی و هزار شاید دیگه....

مادرم عیدت مبارک می دونم شما هم اونجا عید گرفتین خوشحالین با پسرت نشستی و به تمام کارهای بیهوده ای که ما انجام می دیم می خندید

وای من چقدر انتظار ، غربت ، بی کسی ، تنهایی ، نبودن و ندیدین تو فرقی نمی کنه سخته سخت  خدای بزرگ من دارم یواش یواش جنون می گیرم خدایا چقدر سخته نبودن مادر ،ندیدین مادر ،حس نکردن مادر

چرا هر مطلبی رو می خام بنویسم ختم می شه به مادر واقعا نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

تو که از درد دلم آگاهی

تو که در سینه من یک آهی

توکه در خیال من در روئیا ، مثال پریان در ماهی

دیدگانم تو را بر سر خود پنداشتند

نیست جایی ، مگر تو خواهی

 

محمود شهریار

نیمه شعبان 1395

95/3/2

 

نویسنده: شهریار - ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥

گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

یادم میاد وقتی کوچیک بودم  زمین می خوردم یا یه بلایی سرم می اومد  بابام می گفت اشکال نداره بزرگ می شی یادت میره

بعد از 35 سال بزرگ که نشدیم هیچ ! خیلی از خاطره ها هم یا آوری شد

وقتی مادرم به رحمت خدا رفت  بابام دیگه حرفی واسه گفتن نداشت این مصیبت اینقدر بزرگ بود که حتی نمی تونست دلداریمون بده و بگه بزرگ میشی یادت میره

نبودن مادر تو زندگی اینقدر آزار دهندست که نه از یادمون میره نه دیگه می تونیم بزرگ بشیم یعنی یه جورایی آدم یتیم میشه تو هر سن و سالی که باشی

تو این روزپنجشنبه خدا رحمتت کنه مادر مهربانم

الهم صل علی محمد و آل محمد

خدا بیامرزه تمام اموات همشهریان عزیزم  رو

محمود شهریار 23/2/95

نویسنده: شهریار - ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥

مادر ،

تو نیستی و من همچنان یاوه می گویم

بهار بود  روز رفتن تو

روز شکفتن زمین

 نه !پاییز بود و اسمش بهار ،همین !!

هق هق ، خش خش

شکستن قلبهای ما

شاید که حضرت پاییز رسیده بود

سردی دستان تو و گرمی داغ ما

شاید رسیده بود فصل خزان ما

زمستان ، پاییز ،بهار

مرور فصل ها چقدر سخت است

شاید که بی تو فصلهای خدا جابجاشده است .

با تو  بهار بود ، فقط بهار ،تا ابد بهار

بی تو ،

حسی نمانده  که آید بهار .

 

محمود شهریار

اردیبهشت 95

 

نویسنده: شهریار - ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥

به نام نامی آفریننده بی همتا

 

پیشانیت را بوسیدم

 دستهای سرد و خسته ات را فشردم

و هراس این داشتم که نباشی !

سهم من از عشق مادر

سهم من از محبت بی پایان تو

و تمام آرزو هایی که با تو  معنی داشت ..

چقدر  کم ؟

چقدر زود ؟

دیگر هراسی ندارم جهان پایان یابد .

 

 

محمود شهریار

95/2/12

 

نویسنده: شهریار - ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥

تقدیم به مادرم :

دیگر چه بلایی ست غم انگیز تر از این

تو بار سفر بستی  و یک شهر نفهمید

 

 محمود شهریار

95/2/13

نویسنده: شهریار - ۳٠ فروردین ۱۳٩٥

تو خامشی که بخواند ؟
تو می روی که بماند ؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟

تقدیم به تو که رفتی: مادر

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب 
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند 
بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا کبوتران سپید 
به آشیانه خونین دوباره برگردند 
بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت 
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد 
پیام روشن باران 
ز بام نیلی شب 
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد 
ز خشک سال چه ترسی 
که سد بسی بستند 
نه در برابر آب 
که در برابر نور 
و در برابر آواز
و در برابر شور 
در این زمانه ی عشرت 
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند 
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله 
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب 
زلال تر از آب 
تو خامشی که بخواند ؟
تو می روی که بماند ؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
از این گریوه به دور 
در آن کرانه ببین 
بهار آمده 
از سیم خاردار 
گذشته 
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست 
هزار اینه جاری ست 
هزار اینه 
اینک 
به همسرایی قلب تو می تپد با شوق 
زمین تهی دست ز رندان 
همین تویی تنها 
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان 
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی

 محمد رضا شفیعی کدکنی  

محمود شهریار 29/1/95 

نویسنده: شهریار - ٢٤ فروردین ۱۳٩٥

 

آبروی اهل دل از خاک پاک مادر است

                                            هرچه دارد این جماعت از دعای مادر است

کسی که طعم محبت چشیده می‌داند
مصیبتی به جهان همچو مرگ مادر نیست ...
چهارشنبه 19 /1/95 روز چهارشنبه ساعت 7 غروب  تلخ‌ترین لحظه‌ی زندگی من رقم خورد  و همه‌ی امید و پشت و پناه زندگی من پس از 64 سال  زندگی به دیدار پدر و مادر خود  و برادر ناکامم  ابوالحسن میرزایی شتافت تا مهمان و همنشین سفره‌ی  همنام خود بانوی دو عالم  حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) و پیامبر (ص) و ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) باشد.
غم هجرانی که به هیچ عنوان نه التیامی برای آن است و نه جبرانی برای آن. از شما دوست و برادر و خواهر عزیز می‌خواهم که با قرائت فاتحه‌ای با خلوص نیت روحش را شاد و ذخیره‌ای برای آخرت خود فراهم نمایید. باشد که روح ملکوتی این مادر مهربان در آن سرا همچنان دعاگوی همه‌ی ما باشد. ان‌شاءالله.
مادر ای پرواز نرم قاصدک
مادر ای معنای عشق شاپرک
ای تمام ناله‌هایت بی‌صدا
مادر ای زیباترین شعر خدا

التماس دعا محمود شهریار

23/1/1395

 

مطالب قدیمی تر »
شهریار
غم غریبی و غربت بر نمی تابم ××××××به شهر خود روم و شهریار خود باشم .
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :